رابطه ژنتیک و محیط در شکلگیری اختلالات اضطرابی
مقدمه:
معمای طبیعت در برابر پرورش
برای دههها، یک سؤال اساسی ذهن محققان و درمانگران را به خود مشغول کرده بود: آیا اختلالات اضطرابی ریشه در ژنها و سرنوشت بیولوژیک ما دارند، یا محصول محیط، تجربیات و یادگیریهای ما هستند؟ امروزه علم به وضوح به ما نشان داده است که پرسش «طبیعت یا پرورش» یک دوگانهسازی اشتباه است. پاسخ نهایی، «هر دو» است. اختلالات اضطرابی حاصل یک رقص پیچیده و تعامل دایمی بین ژنتیک و محیط هستند. درک این رابطه نه تنها برای درمانگران، بلکه برای هر فردی که درگیر اضطراب است یا میخواهد از آن پیشگیری کند، حیاتی است. این مقاله به کالبدشکافی این رابطه میپردازد.
سهم ژنتیک؛ ارث بردن آمادگی، نه قطعیت
تحقیقات روی دوقلوها و مطالعات خانوادگی به طور مکرر نشان دادهاند که اختلالات اضطرابی تا حدی قابل توارث هستند. اما این به چه معناست؟
آمادگی ژنتیکی، نه ژن خاص:
ما یک “ژن اضطراب” واحد به ارث نمیبریم. در عوض، ترکیبی از چندین ژن (پلیژنی) هستند که فرد را مستعد ابتلا به اضطراب میکنند. این ژنها معمولاً بر سیستمهای انتقالدهندههای عصبی (مانند سروتونین و دوپامین)، عملکرد ساختارهای مغزی مربوط به ترس مانند آمیگدالا، و محور HPA (مسؤول پاسخ به استرس) تأثیر میگذارند.
سهم توارث:
برآوردها نشان میدهند که عوامل ژنتیکی در حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد در ایجاد اختلالات اضطرابی سهم دارند. این رقم برای انواع مختلف اضطراب (مثل اختلال پانیک، اضطراب اجتماعی، اضطراب فراگیر) متفاوت است. برای مثال، اختلال پانیک و وسواس فکری-عملی (OCD) سهم ژنتیکی قویتری دارند.
خلق و خوی ذاتی:
حتی در نوزادان نیز میتوان تفاوتهای ذاتی در خلق و خو را مشاهده کرد. برخی نوزادان با “خلق و خوی بازداری شده” متولد میشوند؛ آنها در برابر محرکهای جدید محتاط و خجالتی هستند. این ویژگی ذاتی، یک فاکتور خطر ژنتیکی برای ابتلا به اختلالات اضطرابی مانند اضطراب اجتماعی در سالهای بعدی زندگی محسوب میشود.
ژنتیک، "ترمیستور" حساسیت سیستم عصبی ما را تنظیم میکند. برخی افراد با یک سیستم هشدار دهنده ذاتاً حساستر به دنیا میآیند.
سهم محیط؛ عامل شعلهور کننده آتش نهفته:
ژنتیک اسلحه را پر میکند، اما این محیط است که ماشه را میچکاند. عوامل محیطی متعددی میتوانند این آمادگی ژنتیکی را فعال کنند:
۱.تجربیات نامساعد کودکی (ACEs):
قرار گرفتن در معرض سوءاستفاده، غفلت، فقدان، یا رشد در یک محیط خانوادگی بسیار پراسترس یا بیثبات، یکی از قویترین عوامل محیطی برای ابتلا به اضطراب در بزرگسالی است.
۲.سبک فرزندپروری:
والدین بیشازحد محافظهکار، منتقد یا مضطرب میتوانند با رفتارهای خود، ترس و اضطراب را به کودک آموزش دهند و جهان را به عنوان مکانی خطرناک در ذهن او ترسیم کنند.
۳. رویدادهای استرسزای زندگی:
وقایعی مانند مرگ عزیزان، طلاق، از دست دادن شغل، یا تجربه یک حادثه traumatic) (مانند یک تصادف یا بلای طبیعی) میتوانند محرک آغاز یا تشدید اختلالات اضطرابی باشند.
4.شرایط پزشکی و مصرف مواد:
برخی بیماریها (مثل پرکاری تیروئید) و همچنین مصرف مواد مخدر یا الکل میتوانند علائم اضطراب را ایجاد یا تشدید کنند.
مدل آسیبپذیری-استرس؛ چارچوبی برای درک تعامل:
برای درک اینکه ژنتیک و محیط چگونه با هم کار میکنند، مدل آسیبپذیری-استرس (Diathesis-Stress Model) بهترین چارچوب را ارائه میدهد.
آسیبپذیری (Diathesis):
این همان استعداد ژنتیکی و بیولوژیکی فرد برای ابتلا به یک اختلال است. مانند کسی که به دلیل ژنتیک، سیستم ایمنی ضعیفتری دارد.
استرس (Stress):
این همان عوامل محیطی و رویدادهای چالشبرانگیز زندگی هستند. مانند قرار گرفتن در معرض یک ویروس قوی.
طبق این مدل، زمانی که سطح استرس از آستانه تحمل فرد بیشتر شود، اختلال اضطرابی در فرد مستعد شکل میگیرد. فردی با آسیبپذیری ژنتیکی بالا ممکن است با یک استرس نسبتاً کوچک (مانند یک امتحان) دچار اختلال شود، در حالی که فردی با آسیبپذیری کم ممکن است تنها پس از یک trauma) شدید (مانند جنگ) علائم را نشان دهد.

اپیژنتیک؛ پل ارتباطی بین ژنتیک و محیط:
یکی از شگفتانگیزترین کشفیات اخیر در این زمینه، علم اپیژنتیک است. اپیژنتیک به تغییرات در بیان ژنها اشاره دارد که بدون تغییر در توالی DNA رخ میدهد. به زبان ساده، تجربیات محیطی میتوانند مانند کلیدهای روشن/خاموش یا دیمر روی ژنهای ما عمل کنند.
نتیجه گیری: یک دیدگاه امیدوارکننده و یکپارچه
در نهایت، شکلگیری اختلالات اضطرابی را نمیتوان به یک عامل واحد تقلیل داد. این اختلالات محصول یک تعامل پویا هستند:
آمادگی ژنتیکی + عوامل محیطی محرک = بروز اختلال اضطرابی
این دیدگاه چندعاملی، پیامدهای مهمی دارد:
- کاهش انگ: این درک که اضطراب یک “ضعف شخصیتی” نیست، بلکه یک شرایط پزشکی با پایههای بیولوژیک و محیطی قوی است، به کاهش احساس گناه و شرم در مبتلایان کمک میکند.
- امیدواری برای درمان و پیشگیری: از آنجایی که محیط و تجربیات نقش کلیدی دارند، این بدان معناست که ما میتوانیم با تغییر محیط، یادگیری مهارتهای مقابلهای (مانند درمان شناختی-رفتاری) و ایجاد روابط حمایتی، تأثیر ژنتیک را اصلاح کنیم. ما میتوانیم “دیمر” ژنهای استرسزای خود را تنظیم کنیم.
- هدفگیری بهتر درمانها: درک این مکانیسمها به توسعه داروها و روشهای درمانی هدفمندتر (مانند داروهایی که بر سیستمهای انتقالدهنده عصبی خاص تأثیر میگذارند یا درمانهایی که محور HPA را تنظیم میکنند) کمک میکند.
پس میتوان گفت: ژنتیک کارتهایی را که به شما داده شده است تعیین میکند، اما این شما هستید که نحوه بازی با آن کارتها را در زمین بازی محیط، یاد میگیرید و مدیریت میکنید.




